220

با فامیلای مامانیت رفتی شمال

گفتم : اگه یادی ازم نکردی ناراحت نمی شم !

گفتی : من مث همیشه ام !

اینو تا اینجا داشته باش " گرچه می دونم وقتی ادم با فامیلش باشه  وادمای زیادی اطرافش باشه اونی که پیشش نیست رو فراموش می کنه " خیلی دلم گرفته 

 

" اون شب که من تو یاهو بودم و تو اومدی و منو دیدی و گیر دادی که پسوردتو بده .... 

بهتم گفتم خیلی بهم بر خورد .. تو هی می گی مهم بود اما به نظر من اصلا" مهم نبود ... اصلا"... اما توی هی اصرار کردی و بعدم گفتی نگی... این رابطه تمامه ... به خاطر یه پسورد بی ارزش ..."

امروز که باهات صبح حرف زدم ... بهت گفتم دیدی یادی ازم نکردی گفتی انتن نداشتی و .. اینا اصلا" مهم نیس .. حالم خیلی گرفته اس به خاطر اون شب و تو اصلا" انگار دوس نداری از دلم در بباری .. نمی گم حرفی نمی زنیااا .. معذرت خواهی کردی .. اما این حرکت و رفتارت مث این بود که یه ابی روی زمین ریخته بشه .. دیگه می تونی جمعش کنی ؟

/ 0 نظر / 5 بازدید