278

دور می شوم از تو که روزگاری

زیر برف ریزه ها تمام شب را قدم زدیم 

بی آنکه دلبسته و وابسته باشیم

یکی بودم با تو که هرگز از من جدا نبودی

بی آنکه دلبسته و وابسته باشیم

دور می شوم از خاطرات همیشه آشنا

روزگاری که بوسه های مهر را بی دریغ نثار هم می کردیم 

بی آنکه دلبسته و وابسته باشیم

حال من مانده ام

زنی  که خنده هایم را باد با خود برده 

جایی برای گریه هم ندارم

می مانم به نامی که نام خاص نیست

بی انکه دلبسته و وابسته باشم 

/ 0 نظر / 4 بازدید