188

دلم می خواد یه چیزی بنویسم

اما هر چی فکر می کنم هیچی به ذهنم نمیاد ... هی می نویسم و خط می زنم ... می نویسم و کاغذ پاره می کنم ...

نمی تونم حس و حالم و روی کاغذ بیارم .. انگار جوهر مغزم خشک شده و هیچ چیز کمکم نمی کنه ..

این روز ها عجیب دچار بودنت شدم ... اینو می نویسم و بعدش می مونم .. می دونی می خوام بگم این روزها خیلی عاشق بودنت شدم .. دلم می خواد اینجا باشی و ببینمت .. انقدر نگات کنم و نگات کنم که خسته شم ... انقدر باهات حرف بزنم که کلمه کم بیارم ... انقدر بخندیم که صدای خندمون گوش دنیا رو کر کنه ...

اما نه تو هستی .. نه نگاه من ... نه خنده ی ما

/ 0 نظر / 5 بازدید